خدا رحمت کنه رفتگان شما رو،پدربزرگم شیخ بود و به اقتضای شغلش در مجالس بعد از وعظ روضه میخوند. یه بار از بابام که اون موقع 7-8 سالش بود و شعرایی در مورد واقعه کربلا بلد بود خواست که «پامنبری» رو بخونه. بابام هم کلی تمرین میکنه.وقتش که میرسه پدربزرگم هی اشاره میده که بخون و بابام که هول کرده بود و دیده همه منتظرشن ییهو میفرماید: بعععع! و دیگر هیچ!
هیچی دیگه ملت از خنده اشکشون دراومده بود!!بابابزرگم هم بعد مجلس به خدمت ببعیش رسید!