دمبل افتاده روی ناخون پام همین جوری داشت خون میرفت.یه داد زدم سریع خواهرم اومد تا من رو دید یه جیغ زد گفت مامان آب قند بده.گفتم آب قند نمبخوام.گفت برای خودم میخوام.مامانم که داشت با تلفن صحبت میکرد.بابام هم داشت نفس عمیق میکشید و موهاشو سونه میکرد بعد گفت آدم باید در این شرایط خون سردی خودشو حفظ کنه.چند دقیقه همونجوری با پای خون آلود وایسادم تا یکی اومد.خوانوادست ما داریما؟