عاغا یه سال پیش ما با دوستان رفتیم کوه. بالای کوه شجاعت یا صداقت بازی میکردیم قرعه افتاد به دوستم شجاعتو انتخاب کرد منو با نامردی گفتم برو به اون پسر خوشگله که با هیوندا اومد درخواست ازدواج بده. اونم هیچی...حاضر بود مارمولک های اونجا رو ده دقیقه تو دهنش نگر داره این کارو نکنه ولی کوتاه نیومدیم. خلاصه رفت پیشنهاد ازدواج داد و پسره هم خیلی شیک و مجلسی قبول کرد دیروز هم عروسیشون بود. همه شاهدین ماجرا از پارسال تا حالا هر هفته پای اون کوهن و به موتوریا هم پیشنهاد ازدواج دادن چه رسد به هیوندا ولی به جایی نرسیدن. کفاصط راز موفقیتشو هم نمیگه که...