دیروز رفته بودیم خونه ی مادر بزرگم (مامان مامانم) طهر اونجا موندیم . بعد از این که مادربزرگم نمازشو تموم کرد شروع کرد به دعاکردن منم اومدم خودشیرینی کنم گفتم : مادر بزرگ منم دوعا موخوام .
جونم براتون بگه
.
.
.
مادربزرگم گفت : اول واسه دونگی و ستایش دعا بکنم بعد تو .اول دیگران بعد خود دخترم .
اول نگرفتم منظورشو ، بعد فهمیدم منظورش سریالاس .