كلاس سوم دبستان بودم يه بار ناظم اومده بود توي كلاس شماره تلفن هاي بچه ها را يادداشت مي كرد به من كه رسيد من مي خواستم نشون بدم كه خيلي با سوادم گفتم: شصت و يك ميليون دويست و بيست و پنج هزار و هفتصد و...
خلاصه تا يه مدت نا ظم من و كه مي ديدمثل ماموت 4 جوك بهم نگاه مي كرد.
بعد هي مي گن چرا فرار مغز ها وجود داره!!!!!!!!!!!!!!!!