.
...پری آسمونی... ۱۲ سال پیش
جوک

دیشب برای خواهر بزرگترم خواستگار اومده بود.از این خجالتی های سر به زیر!خلاصه بعداز اینکه بزرگترا حرفاشون تموم شد گفتن این 2 تا جوون برن توی اتاق باهم حرف بزنن...
بعد از نیم ساعت مامانم واسشون چایی برد و ب من اشاره کرد تا شکلات براشون ببرم باظرف شکلات رفتم تو و دیدم اوضاع خیلی خوب نیس اومدم مزه بپرونم گفتم راستی راستی خواهرمو دوست داری؟اونم با شرم گفت انشاالاه!!!0-0
باتعجب اومدم بیرون داشتم ب حرفش می خندیدم که اومدن بیرون و مامانم با شوخی پرسید:پسرم دست به زن که نداری؟اونم 2باره با شرم همیشگی گفت:استغفرلا...!
این خواستگاره خواهر من داره عایا؟
اجازه هست دیوار را جویید؟...
بزن لایکو واسه همه پسرای باشرم و حیا که هنوزم وجود دارن!
باور کنید من یکیشو دیدم!...

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.