رفته بودیم عروسی ،ما فامیل داماد بودیم .عروس خانم چاق تشریف داشتند موقعی که عروس را می خواستن ببرن فامیلهای عروس و داماد داشنتد طبق معمول شعر می خوندن:
:نون وپنیر آوردیم دخترتونو بردیم.
:نون وپنیر ارزونیتون دختر نمی دیم بهتون .
. . .
یه دفه دختر خالم(8 ساله) داد زد:
جره ثقییل آوردیم دختر تونو بردیم.
اوضاع داشت متشنج می شد.که خالم گفت: اسکانیا آوردیم دخترتونو بردیم. و اوضاعو آروم کرد.