اس ام اس هـای مـن و مـخـاطـب خـاص:
مـخـاطـب خـاص: از دسـتـت نـاراحـتم...
مـن: اشـکـالـی نـداره!
مـخـاطـب خـاص: دلـمـو شـکـونـدی...
مـن: بـرو حـالـشـو بـبـر!
مـخـاطـب خـاص: کـصـــــافـت!!!
من;)
@voroojak · ۲۷۹ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۷۷ رأی)
اس ام اس هـای مـن و مـخـاطـب خـاص:
مـخـاطـب خـاص: از دسـتـت نـاراحـتم...
مـن: اشـکـالـی نـداره!
مـخـاطـب خـاص: دلـمـو شـکـونـدی...
مـن: بـرو حـالـشـو بـبـر!
مـخـاطـب خـاص: کـصـــــافـت!!!
من;)
« عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
کـنـتـرل رو بـده بـه مـن »
ایـن آژیـر در هر مـوقـعـیـتـی بـیـانـگـر وضـعـیـت قـرمـز از جـانـب
دهـه هـشـتـادی هـاسـت.
در چـنـیـن مـواقـعـی جـهـت حـفـظ امـنـیـت گـوش های خـود را
بـگـیـریـد و در پنـاهـگـاه مـخـفـي شـویـد...
یـه دفـه بـعـد دعـوا بـا بـابـام خـواسـتـم جـلـو خـونـواده تـریـپ عـصـبـانـیـت
هـمـراه بـا حـفـظ آرامـش بـردارم ، اومـدم خـیـلـی شـیـک و تـمیـز لـیـوان
آب رو گـرفـتـم ، یـه جـرعـه سـرکـشـیـدم...
یـهـو پـریـد تـو لـوزالـمـعـدم. مـنـم تـمـام تـلاشـم رو بـه کـار بـردم کـه صـرفـه
نـکـنـم ، امـا از قـیـافـه ام کـه هـمـرنـگ زمـیـنـه سـایـت شـده بـود هـمـه
مـطـلـبـو دریـافـتـن!
آخـرش هـم بـا پـس گـردنـی بـابـام حـالـم اومـد سـرجـاش!!!
خـواسـتـم بـگـم تـریـپ اُبُـهـت بـه مـا نـیـومـده...
تصور کنید:
صـبـحــونـه حـمـیـس نـخـود خـوردیـم...
نـاهـار کـشـک بـادنـجــون خـوردیـم...
شـام آب لوبـیـا...
یـعنـی الان خـونـه صـحـنـه جـنـگ شـیـمیـایـیـه!!!
مـهـمـونـای نـوروزی ریـخـتـن تـو مـدرسـه پـسـرخـالـم...
هـمــه کـاغـذ دیـواری هـا و گـچ هـای مـدرسـه رو آوردن پـایـیـن
مـعـلـم هـاشـون هـم افـتـادن بـه تـحـقـیـق بـبـیـنـن مـهـمـون بـودن
یـا حـیـوون؟!!!
دایی بزرگــم 40 سالشه و ماشالله دل خیلی جوونـی داره. (ازدواج نکرده)
چند ماه پیش برای اولیــن بار رفته بود کافی شاپ غیرسنتــی.
همونجا یه دخــتره اغفالــش میکنه و خلاصه قضیــه عشقــی میشه.
تا اینکه دو روز پیش در خونه دختره چراغـونی شد ، دایی هم
خیــال کرد دختره عروسی کرده ، کارش کشیــد به ICU.
اما وقتی براش خبر بردم مراسم نامزدیش بوده و تا دو ماه دیگه ازدواج میکنه ، داییم با یه قیــافه ذوق مـــرگ گفت(:
راست میگــی؟ پ هنو جای امید هست! امین گوشتو بیار نزدیک...
ـ جونم دایــی؟
- میتونی برام یه دست مســلســل و ترقه بمبــی ردیف کنی؟!!!
- Oo
- چرا هنــگ کردی؟
- خب آخه دایی... اینا رو میخوای چیکار؟ واس قلبـت ضـــرر داره!
ززززززززززززززززارپ (صدای کشیدی)
- تو کای به این کارا نداشتـــه باش! یا تا فردا اینا رو برام ردیــف میکنی...
یا کاری میکنم از امشب کناردســت خودم بخوابی
(توی بخــش مراقبـــت های ویــژه)
دایی گانگستره ما داریم؟؟؟
الان دو شب آواره ام. احساس میکنم همین الان هم که دار�
این مطلبو براتون میفرستم داییم دنبالمه.
حلالم کنین!
خواستم یه اعترافـــی بکنم:
من هر وقت یه کلــی جوک جمع میکنــم تا بفرستم 4جــوک ،
یهویی کل سیستــم های سایت بهم میریزه. گمونم به جوک
های بالای 4تای من آلرژی داره.
خلاصه خواستم بگم تا الان هرکیو بابت خرابی سایت
لعن و نفرین دادین حقش نبوده.
به منم فوش ندین وگرنه جوری براتون جوک میفرستم
که سیستم هاتون جادرجا بخار شه....
;)
برنامه زندگیم از روز اول سال 92:
عَـــــــــــــــــــــیییییییییییی... امین بیا سوکـــس و بکش
عَـــــــــــــــــــــیییییییییییی... امین بیا مارمولــک رو بترکون
عَـــــــــــــــــــــیییییییییییی... امین ، هـــزارپـــــا...
من که دیگه دچار عــذاب وجــدان شدم ، میخوام برم خودمو به
دایــره جنــایی معرفی کنم و خلاص شم!
گودزیــلای 5 ساله خونمون سرمــاخـورده ، تو دماغــی حرف میزنه.
منم اومدم سر به سرش بــذارم با صدای کــلاه قــرمزی گفتم:
غواهــر غوجــگل من چــه دوره؟
گودزیــلا: کاری نکـن جفتــک بیارم تو حلقـــت!
ینــی دهنم به علامـت ؟ وا شد فکم خــورد زمین. خلاصه خونــم جــوشید
دستمــو بردم بالا گفتم: آیدا یه بار دیگــه تکرار کن...
میبینم گودزیلا دست به کمــر میگه:
یعنی الان باید فرار کنم دیــگه؟!
من: اگه دندونــات رو دوســـت داری آره!
گودزیــلا: عَـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه... مــامــان... امین داره منــو میزنـــه...
بعدشــم که دیگه چـــک و لغـــت های بابام اومد جلــو چشمم.
خـب این کارو نکنیــد با جوونـــا!
یعنـی چـی هروقـت مــهمــون میاد ظــرف آجیــل رو وررررر میدین طــرف مهمونا.
ماهم باید اونقد زور بزنیــم تا بتونیم خودمــون رو بهـش برسونیــم،
دست آخرهـم ناکام میمونیــم و جلو مـلت پخــش زمیــن میشیم!!!!
تجـربه ثابت کرده اگه جــلوی درب ورودی منــزل و موقع ورود مهمونــا ،
پارچ آب رو بگیرید و سربکشید و قــل قــل کنید و دوباره تخلیــه کنید
سرجاش ، تاثیر خیلی عمیقــــــــی در کــاهش آمــار مهمونای نوروزی
تون خواهد گذاشت.
خوهرم اومده ازم میپرسه:
داداشـــــــــــی مژازات یعنی چی؟
من:
یعنـی پـــدر کسـی رو درآوردن ، به خــاک سیـاه نیشوندن ،
اوراق کردن ، ترکــوندن ، چزونــدن !
یعنی همون بلاهایـــــــی که تو ســرم میاری!!!
هیچ دیگه قانــع شد رفت.
اون مهمــونایــی که وسـط خـونه تکونــی و قبـل عیـد میان و شبیـه خـون میزنن به خونـه آدم و میگـن:
« چون میدونستیــم خیلی دلتـون برامون تنگیـده ،
خواستیم سـوپرایزتون کنیم »
همونایــی هستن که میرن گـل فروشــی و میگن:
« از اون گلهایــی میخوایم که تو آینــس »
مکالمـه مــن و پسرداییــم:
من: اسم اون گوشیه که راحـــت از تـــو جیـــب در میـــاد چیه؟
پسرداییم: چـی؟ جی ال ایکـس؟ پ ن پ!
من: آره جی ال ایکس ؛ حالا پ ن پت به کجا بود؟
پسرداییم: جواب خودمــو دادم!!!
هـِــــــــــــــــــــی...
.
.
.
به این نتیـجه رسیدم حتما یه روزی ، یه جایی ، یه جوری ...
مرتکب گناه کبیـره ای شدم و حالا خدا داره توسـط پسر داییم
جزاشــو ازم میگیره.
نکته انحرافی: پسرداییـم به 4جوک سرمیزنـه. الان شــرفــم در گرو دکمه موستونه
یه کمرتــون درد نکنه میگم به همـه بروبـچــی که این پسـتو میخونـن ؛ چون میدونم این روزا بدجـوری برا خونواده عزیز شدن!
ما که بلد نیستیـم مثه عباس زرنگــی به خرج بدیـ�
این روزا فقط خرحمالــی صادقانه ارایه میدیم!
عظمتت رو شکــر خــــــدایــــــــــا!
یه شـب نماز عشــام قضا شـد ، صبـــح که از خــواب پــا شد�
انــواع بلایــای طبیعــی سرم نـازل شــد که بـه شــرح ذیل هستــش:
1- اولــش که دیر از خـواب پا شدم و دانشگام دیــر شد.
2-مژه رفت تو چشم تا دو ساعــت چشَم قرمز بود.
3- بس که عجله داشتم رسیـدم تو حیاط دانشکده پام پیچیــد و جلو ملت پخـش زمیــن شدم.
4-موقع کنفرانسـم متوجـه شدم خواهر گودزیـلام دیشــب ناخن هام رو لاک زده.
5-سـوی شـرتم رو که یه هفتــه بود دنبالـش میگشتـم توی سالـن اجتماعـات و روی سـن بردنـش بالا و گفتن صاحــاب گیــج این کیه؟
...وبلاخره به سلامــت برگشـتم خونــه ، اما...
عصـر موقع خونه تکونـی وقتی داشتم کمـدها رو جابه جا میکـرد�
پایه کمـد رفت روی شصـت پام و تا یه هفتـه شـل شدم.
خدایــا قربـــون تنبیــه کردن هات برم من!
رفیقم جوک هام رو خوند حسابــی هم تشـویقـم کرد:
اینا جوکــه یا قالـب یــخ ؟!
از سـرتا پـام یـخ زد ، اصلا آب دماغم قـندیـل بست.
خـــــــــاک تو ســــــرت! اینم قــــــریحه طـــنزه که تو داری!؟
لامصــب اون یه نمـه ذوقمـون رو هم پنچــر کرد رفت...
Oo Oo Oo Oo
قیافه اهل 4جوک اون لحظه ای که یه مطلب 99 لایکی رو لایک میکنن و میشه 107 تا!
خود درگیریه ممکن وقتی شروع میشه که تو خیابون و سر موتور دکمه شلوارت واشه و تازه گلاب به روتون روم به افق موبایل در حال زنگیدنت راحت از تو جیب در نیاد!
تـو پــارک بودیــم ، خواستم جــلو مخاطب خاصم کلاس بــذار�
با یــه جهش نشستــم رو یــه جعبــه کارتونــی
یهو جعبــه رفــت فــرو منم کلــه پــا افتادم توش ،
ملــت پخــش زمیــن شــدن کــسی نبود بیــاد منو جمــع کنـه
حتــی چند تــا از دختــرا اومدن سرک کشیــدن تو جعبه
ببینــن من کجا رفتـــم؟؟؟!!!