س

سمانه جان

@سهراب سپهری · ۲۲۱ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۴۳ رأی)

ک
کاکوتی ۶ سال پیش
جوک

دیر وقت از مهمونی اومدم توی راه پله یه جن دیدم گفتم بسم الله نرفت اعوذبالله گفتم نرفت دراوردم از گوشیم شروع کردم یاسین خوندن
گفت حاجی اگه ناراحت نمیشی دزد�
گفتم نه حاجی راحت باش ما چیزی نداریم سر پایی دوتا چایی بریز بخوریم زودتر میگفتی اوسگل شدیم
همونجا بود که باهم رفیق شدیم هرشب میرفتیم دزدی
خدا نصبیبتون کنه رفیق خوبیه :)))

ک
کاکوتی ۷ سال پیش
جوک

حواسم نبود بابام تو اتاقه بلند گوزیدم از خواب پرید اومد گفت صدای چی بود ؟
گفتم تلوزیون
گفت رازبقا چرا باید صدای شیپور پخش کنه
گفتم خوب یه بچه فیل بود مامانشو صدا میزد چون بزرگ شده بود خانواده اش ولش کرده بودن مستقل بار بیاد
کلشو خاروند گفت تو هم دیگه بزرگ شدی
از خونه پرتم کرد بیرون ://

ک
کاکوتی ۷ سال پیش
جوک

کافه بودم میز کناری دوتا دختر یریز منو دید می زدن میخندیدن به یکیشون گفتم: اگه چیز خنده داری هست به منم بگید بخندم:|
گفت : قیافت، لباسات، سیبیلت که یه طرفش کوتاه تره اینکه کفشاتو جلو کافه درآوردی الانم فلاکس به دست چهارزانو نشستی رو میز داری میخونی:-)

ک
کاکوتی ۷ سال پیش
جوک

جدی با بچه هاتون می شینید فیلم می بینید؟
من اولین و اخرین فیلمی که با بابام دیدم فیلم در"امتداد شب"بود. اونم تا جاهای صحنه دارش رسید بابام دوتا پس گردنی بهم زد گفت اینجا چه گوهی میخوری؟ گمشو بخواب ساعت هشته! :|
شام هم بهم نداد نامرد

ک
کاکوتی ۷ سال پیش
جوک

زنگ زدم به استادم میگم من هشت شدم میشه دونمره به من بدید قبول شم
گفت نخیر نمیشه
گفتم از بس که عقده ایی و خاک تو سری
گفت وقتی بهت صفر دادم می فهمی
گفتم هع شما که منو نمیشناسی
گفت چهار ترمه که داری بامن این درسو بر میداری هر چهار ترمم با همین شماره زنگ زدی که بهت نمره بدم
دهنت سرویسه D: