h

hamed

@puma3000 · ۲۰۵ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۴۲ رأی)

ا
الکی خوشیم ۷ سال پیش
جوک

پیامک اومده تحصیل در ایتالیا فقط با ۷۰ میلیون...
یکی نیست بگه آخه مرد حسابی من اگه ۷۰ میلبون داشتم مرض دارم مگه تحصیل کنم خب میذارم بانک سودشو میگیرم یا کاسبی راه میندازم یا دلار میخرم یا هم اینکه ماشین میخرم میرم دور دور...
کدوم پول
کدوم جوونی
کدوم کشک
کدوم خوشی...همش الکی

ا
الکی خوشیم ۷ سال پیش
جوک

جمله ای زیبا از حضرت علی(ع)
نه سفیدی بیانگر زیبایی است..
و نه سیاهی نشانه زشتی..
کفن سفید است اما ترساننده
و کعبه سیاه اما دوست داشتنی
انسان به اخلاقش هست نه به مظهرش....
قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشته هایت را به پیش خدا گلایه کنی.. ...
نظری به پایین بینداز و داشته هایت را شاکر باش
انسان بزرگ نمیشود ، جز به وسیله ی فكرش ،
شریف نمیشود ، جز به واسطه ی رفتارش ،
و قابل احترام نمیگردد ، جز به سبب اعمال نیک.

ا
الکی خوشیم ۷ سال پیش
جوک

‏پراید یه زمانی هفت تومن بود الان شده 55 میلیون تومن.…
همین روزاست ادعای پیامبری بکنه و از طرف خدا بهش وحی بشه که :
«ای پراید من به تو برتری دادم و برگزیدم؛ پس کافران را زیر بگیر و به مومنین سواری بده!»
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

ا
الکی خوشیم ۷ سال پیش
جوک

دعای تحویل سال 98:
یا ابولحسن روحانی
یا مخرب تحریم و ارز و دلار
یا مدبر دولت تدبیر و امید واهی
یا مسبب کلید در داخل قفل خراب
یا مخالف الرفاه
یا پسته کیلویی 230 هزار
یا گوشت کیلویی 110 هزار
حول حالنا الی ضد حال
سبد کالا هم که به ما نداد...
زهر مار باد عیـــد و بهار

ا
الکی خوشیم ۷ سال پیش
جوک

بهار بهار چه اسم آشنایی...
صدات میاد ولی خودت کجایی...
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یادش بخیر بچگی هام چه خوب بود...
حیف که هنوز صبح نشده غروب بود
آخ که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
بهار اومد برفها رو نقطه چین کرد
خنده به دل مردگی زمین کرد
چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت
وا شدن پنجره هارو دوست داشت
بهار اومد پنجره هارو وا کرد
منو با حسی دیگه آشنا کرد
به یاد مرحوم ناصر عبدالهی

ا
الکی خوشیم ۷ سال پیش
جوک

روزی شخص نانوایی مردی با لباس کهنه و فقیرانه ای را دید که به طرف مغازش می‌آید..با خودش گفت حتما این فقیری است که می خواهد نانی را گدایی کند وقتی آن مرد رسید گفت نان تمام شده،مرد از آنجا دور شد..دوست نانوا که آن مرد را از سر کوچه دیده بود به نانوا رسید و گفت"او را شناختی؟نانوا گفت نه..حتما فقیری بود که نان مجانی می خاست و من به او گفتم نان تمام شده..دوست نانوا گفت وای بر تو..آن مرد استاد و زاهد بزرگ شهر است..نانوا تا فهمید به سمت زاهد دوید و گفت مرا ببخش که شما را نشناختم..و از زاهد خواهش کرد که او را به شاگردی قبول کند زاهد قبول نکرد ولی نانوا اصرار کرد که اگر مرا به شاگردی قبول کنی تمام شهر را نان مجانی دهم...زاهد به خاطر شرطش او را قبول کرد...روزی در کلاس درس نانوا از زاهد پرسید که ای شیخ"جهنم کجاست؟
شیخ گفت جهنم جاییست که تکه نانی را برای رضای خدا ندهند و شهری را برای رضای بنده ای نان دهند...

ا
الکی خوشیم ۷ سال پیش
جوک

مادر است دیگر...
بی منت بچه هایش را بزرگ میکند و عاشقشان اشت،لحضه ای تاب دوریشان را ندارد
ولی
بچه هایش اولین راه نگهداری از ا‌و را در پیری خانه سالمندان میدانند
وَ اخْفِضْ‌ لَهُمَا جَنَاحَ‌ الذُّلِ‌ مِنَ‌ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ‌ رَبِ‌ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّيَانِي‌ صَغِيراً
و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»