یادمه روزی که رفتم دانشگاه ثبت نام کنم خیلی شلوغ بود ....
یه دختره اومد از مسئول آموزش پرسید : کتابای درسی رو کی میدن ؟ همه مردیم خنده ....
@My heart broken · ۷۲۵ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۳۳۸ رأی)
یادمه روزی که رفتم دانشگاه ثبت نام کنم خیلی شلوغ بود ....
یه دختره اومد از مسئول آموزش پرسید : کتابای درسی رو کی میدن ؟ همه مردیم خنده ....
اوایل دبستان که بودم وقتی قیمت میوه ها تو میوه فروشی که نوشته مثلا سیب دَرهم فلان قدر رو میخوندم با خودم میگفتم چرا به ریال یا تومن نمینویسه ؟
چرا به دٍرهم مینویسن ؟
ما یه معلم داشتیم عشق لاتی بود ! هر موقع می خواست بیاد سر کلاس با لگد درو باز می کرد بعدم شروع به فحش دادن می کرد !
ما هم که کلاس شری بودیم تصمیم گرفتیم که یه بلایی سر این بد بخت بیاریم که عشق لاتی از سرش بپره !
سر همینم یه روز در رو از لولا در آوردیم بیرون اما تو چهار چوب گذاشتیم که فکر کنه در کلاس بسته هست !
این بد بختم وقتی می خواست بیاد تو کلاس طبق عادت با لگد زد به در ! فکرش بکنید در یه هو افتاد وسط کلاس ! یه هو ناظممون از صدای افتادن در اومد تو راهرو !
این بدبختم که حسابی هل شده بود با ترس به ناظممون گفت به خدا من نبود�
ما مرده بودیم ازخنده
اعتراف میکنم دوران دبیرستان تفریم این بود که درساى جدید و تو خونه میخوندم بعد سره کلاس خودمو میزدم به خواب ، آقا تا معلمه میومد بگه حواست نیست کل کل کنم اونم بگه اگه راس میگى بیا پاتخته درسو توضیح بده ! خلاصه هر کدوم از دبیرا اوایل سال یه چن بار ضایع میشدن بعدم از ترس اینکه باز کنف نشن دیگه تا آخر سال کارى به کارم نداشتن منم هر غلطى دلم میخواست سر کلاس میکردم !
من و دوستم برای کاهش هزینه وقتی با هم کار داریم زنگ میزنیم خونه هم،فقط قبلش هماهنگ می کنیم که خودمون گوشی رو برداریم ....
یه بار ساعت ۱۱ نیمه شب می خواستم زنگ بزنم(قبلش هماهنگ کرده بودم خودش گوشی رو برداره) ....
مادرم گفت پسر این وقت شب می خوای به کی زنگ بزنی؟
منم گفتم دلم واسه یکی از دوست دخترام تنگ شده می خوام بهش زنگ بزنم!!!
مادرم همین طوری با یه لبخند وایساد من رو نگاه کرد منم واسه اینکه کم نیارم زنگ زدم ...
تا یکی گفت بله منم گفتم سلام عزیزم ... خوبی؟
گفت شما ....
چشتون روز بد نبینه صدای این رفیق ما خیلی شبیه باباش بود!!!
اون موقع یه دفعه دستشویش گرفته بود و رفته بود دستشویی و باباش گوشی رو برداشته بود ....
خنده در خانه ما و خانه انها سرازیر شد!
البته واسه من خجالت هم سرازیر شد ....
یه شب بارفیقام با موتور داشتیم دور میزدی�
۴ نفر بودم با ۲تا موتور
اون ۲تا رفیقم از ما جلوتر حرکت میکردن وقتی که ازشون سبقت میگرفتیم پس گردنشون رو میزدیم چند بار اینکارو کردی�
یجایی ازشون خیلی فاصله گرفتیم تا تو یه جاده تاریک بهشون رسیدی�
رفیقم بم گفت اماده باش ایندفعه با تمام زورمون بزنیم پس گردنشون
منم تمام قدرتم رو جم کردم وقتی که داشتیم ازشون سبقت میگرفتیم اونقدر محکم زدم که دستم درد گرفت
دیدم یهو رفیقم دور زد چراغو خاموش کرد هرچی میتونست گاز میداد بهم گفت سرتو بیار پایین نبیننمون
گفتم مگه چی شده؟
گفت پس گردن اونایی که زدیم غریبه بودن رفیقامون نبودن
منو میگی هم خندم گرفت هم هنگ کرده بود�
شانس اوردیم در رفتیم وگرنه معلوم نبود چه بلایی سرمون میومد ....
چند روز پیش داشتم میرفتم خونه دیدم یه خانم وایستاده کناره خیابون کاپوت ماشینشم بالاس ....
منم حس انسان دوستیم گل کردو زدم کنار رفتم جلو گفتم چی شده ....
گفت ماشینم خاموش شده ....
بد یه ذره الکی ور رفتمو ، سیم برقو قطع کردم که بدا الکی بگم از اون بوده ...
نشستم استارت زدم دیدم ماشین اصن برق نداره ....
خانمه بهم گفت آقا مهندس تو سیم برق ماشینو کندی بد میخوای استارتم بخوره ....
از خجالت آب شدم ول کردمو سریع فرار کردم ....
رفته بودیم عروسی من ۱۳ یا ۱۴ سال بیشتر نداشتم ....
پدر عروس اومد سلام علیک و بعد رو به من گفت : انشاءالله عروسی آقا وهاب ....
من هم بهش گفتم : هم چنین ....
یه دفه اطرافمون منفجر شد ....
تقریبا اواسط سال سوم دبیرستانم بود. زنگ تفریح خورد منم با یکی از معلما کار داشتم ...
سریع رفتم بهش برسم نره تو دفتر ولی دقیقا دم دفتر بهش رسیدم ....
آقا ما طوری دم دفتر ایستاده بودیم که کسی نمی تونست بیاد تو یا بره بیرون ....
خلاصه من غرق صحبت بودم یه دفه یکی اومد هی با انگشت میزد به پهلوهام ، سه چهار بار این کارو کرد منم فک کردم یکی از بچه هاست قاطی کردم برگشتم یه چک بخوابونم تو گوشش یهو دیدم سیبیل داره !!!
از شانس بد ما معلم ریاضی مون بود و ...
البته خیلی با جنبه بود ....
یکی از فامیلامون میگفت : یه روز رفتم جایی بعد ماشینم رو پارک کردم رفتم داخل ساختمون کارم که تموم شد دیدم ماشینم نیست زدم تو سرم گفتم خاک تو سرت امیر بری خونه بابات کشته تورو ...
(داشت به خودش میگفت)
همینجور که داشت به خودش فحش میداد یکی بهش گفت : چی شده
آقا؟
اینم گفت : ماشینم رو دزدیدن و اینا ....
خلاصه زنگ زدن به پلیس که یدفه یادش افتاد ماشین و یجا دیگه پارک کرده بود ....
تا یادش اومد از بین مردم فرار کرد ....
خنگ دیگه چه کنیم ....
بچه بودم مادرم به من یاد داده بود تو خونه که تنها هستی کسی و راه نده از این حرفای امنیتی که هر کسی به بچش می گه !
یه روز عمه و عمو هام اومدن خونمون ، نزدیک 10 – 12 نفر بودن ....
من که فقط خونه بودم اونا رو راه ندادم ....
هر چی اونا و همسایه ها می گفتن وهاب اینا فامیلاتن من زیر بار نمیرفتم ....
تازه سرمو از پنجره می کردم بیرون اونا رو با سنگ میزدم ....
تا نیم ساعت بعد که مامان و بابام اومدن !
بعدش اونا رو راه دادن تو خونه ....
بچه که بودم ، حدود ۶-۷ سالم بود ، کارتون ها رو خیلی دوس داشتم و خیلی هم روی من تاثیر می ذاشت....
یه روز بابام یه موتور جدید خریده بود (اون زمونا موتور در حد پراید الان بود) منم کنجکاو که ببینم چی به چیه ....
در باک بنزینش رو باز کردم ببینم بنزین داره یا نه ....
دیدم چیزی دیده نمیشه ، رفتم یه کبریت از آشپزخونه آوردم و روشن کردم تا ببینم بنزین داره یا نه که یهو در باکش آتیش گرفت !
منم سریع درش رو بستم و فرار کردم !
شانسم آوردم منفجر نشد وگرنه بابام منهدمم می کرد !
یه شب با یکی از دوستام رفتیم سوپر مارکت که یه چی بخرم دوستم زودتر رفت تو من هم که خواستم برم تو گوشیم زنگ خورد وقتی که صحبتم تموم شد رفتم تو سرم پایین بود با صدای نسبتا بلند گفتم سلام حاجی.
چشمتون روز بد نبینه تا سرمو کردم بالا از خجالت اب شدم فروشنده مرد نبود یه زن با دوتا دختربود خیلی خجالت کشیدم اونها هم با تعجب داشتن نگام میکردن بدش سریع رفتم بیرون.
عدالت یعنی چی؟
عدالت یعنی این که یکی پول از باباش ارث می بره، یکی کچلی!!!
سال سوم راهنمایی که بودم برا خود شیرینی پیش معلم حرفه و فن یه کاردستی اضافه درست کردم وقتی بردم پیش معلم ، معلمه از ذوق گفت من بمیرم اینو واسه من درست کردی ...
منم جوگیر شدم گفتم تو بمیری واسه تو درست کردم !
یعنی معلمه خشکش زده بود و منو بر بر نگا میکرد
به مامانم میگم : بزرگترین آرزوت چیه؟
میگه : زودتر زنت بدم با زنت دعوا کنم حوصلم از این یکنواختی زندگی سر رفت.
دختر همسایه اومده زنگمونو زده، در رو باز کردم، می پرسه کاری داری؟ می گم نه عزیزم، بی کارم! گفت: ادویه کاری رو می گم!
تا یه ربع داشتیم می خندیدیم. از اون موقع هر وقت منو می بینه می گه کاری داری بالاخره؟
ایرانسل بالاخره کار خودشو کرد....
رفتم نمایندگی ایرانسل کارت شارژ بخرم....
فروشنده گفت شمارتون چنده ؟
منم شمارمو گفتم بعد از چند ثانیه اس اومد واسم که شارژ شما با موفقیت انجام شد...
کلاس تنظیم داشتم دیر رسیدم ، در کلاسو باز کردم رفتم رفتم تو کلاس بلند گفتم " دکتر سلام " ....
کلاس رفت رو هوا ، استادم خندش گرفت و گفت بیا بشین ، تازه یه مثبتم بهم داد....
لباسمو انداختم تو ماشین لباس شوئی ، این ماشین ما روبروی یخچال هستش، وقتی اومدم لباسمو بردارم دیدم ماشین اومده بغل یخچال واستاده چشم تو چشم شده.....
فک کنم میخواستن دعوا بگیرن ، شانس آوردم ماشین زود خاموش شد وگرنه معلوم نبود چه بلایی سر هم میاوردن...