پریویز پرستویی :
اونقدر صبر میکنم تا صبرم از صبر من خسته شه....
@سحرM · ۱۱۶ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۳ رأی)
پریویز پرستویی :
اونقدر صبر میکنم تا صبرم از صبر من خسته شه....
متــــــــاسفم…
نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست…
نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم….
متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را….
از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….
تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم….
[ بَعضیـآ ] بـﮧ مــآ نمـﮯ פֿُـورבטּ
مـــآ جـــآ פֿـآلـﮯ בآבیـــҐ פֿُـورבטּ بـﮧ [ شُمــآ ] ...
مُبارَڪـتـوטּ بآشـــﮧ ... !
مخاطب نامرددددددددددد
•٠•●وقتــــی می گـویــم :
•٠•●بـــرایـــم دعــا کـنیـد
•٠•●یـــعنـــی کـــم آورده ام...
•٠•●یــعنــی دیگر کاری از دست خـــودم
•٠•●بــرای خـــودم بـــر نــمــی آیــــد
شــهاب حـسـیـنـی : چــقــدر ســخــتــه آدم تــو گــذشــتــش
دنــبــال ِ دلــیــل ِ مــرگـــ ـش تــو آیــنــده بــاشــه . . .
حواست به دلت باشد
آن را هـــر جایــــے نگــذار!
ایــن روزهــــــا دل را میــدزدند . . .
بــعد ڪہ بہ دردشـــان نـخــورد
جـای صـــندوق پـستـــ آنــــرا در سطل آشـــــغال مے اندازند !
و تــو خوبــ مـیـــــدانے دلے که اَلمثنے شد!
دیــگر دِلــــ نمـیشود..
در خاطری که تو هستی دیگران محکومند به فراموشی ! این را به همه بگو ...!
سلام آقا .....
بلیط ماندن است مانده روی دستهای من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟
رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر
سفارش مریض حضرت امام را ببر
یا امام رضا ... دلم داغونه برای دیدنت ...
ی نگاهی هم ب ما بنداز
ی وقتایی هست ک دلت میخواد تمام دنیا ساکت شن و تو اندازه تموم
نبودن های عشقت فریاد بزنی ...
اما وقتی بودن های عشقتو با عشق جدیدش میبینی میخوای اندازه
همون فریادا ، ساکت بمونی ...
عاغا شوما هم دیدید؟؟؟؟
بعضی از این پسرا رو میگم.... اونایی ک یجای خالی تو دستاشون نذاشتن و همه رو خالکوبی کردم .....
عاغا اصن دلم براشون میسوزه ، خب دفتر نقاشی میخواستید میگفتید براتونن بگیرم دیگه چرا رو دستاتون نقاشی کردین!!!!
والااااااا
دلتنگم ....
اندازه تمام بغضایی ک گریه نشد...
اندازه تمام خنده هایی ک روی لب نیومد ...
اندازه تمام روزایی ک باید بودی و نبودی ....
اندازه تمام روزایی ک بودم و نبودی ...
دلتنگم ....
اندازه تمام روزایی ک نتونستم فریاد بزنم و بجاش ،
رفتم تو اتاقمو درو بستم و زیر پتو تا دلم خواست بی صدا داد زدم ...
دلتنگم ... چون دخترم و نمیتونم بگم عاشق ی غریبه ام!!!
رفتم تو صف نون وایی وایستادم خانومه اومد زرنگی کنه گفت: دخترم من 2قلو خونه دارم تنهان بذار من برم جلو سریع بگیرم. منم ن گذاشتم ن برداشتم گفتم : خدا براتون نگه دار خوش ب حالتون دوقلو دارین من بدبختو بگو 5قلو دارم تازه دوتاشونم مریضن غذا نمیخورن.... زنه ک دلش سوخت هیچ بقیه هم نوبتشونو بهم دادن...... بعععععععله ی همچین مادر فداکاریم من!
خخخخ
این اولین پست بتحویلیدم دوستان