دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

(Your friend) به معنای دوست شما

الان دارم یه پیر مرد میبینم(خیلی پیر نیست) داره میره

همینجور میره
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
داره میره

.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هنوز داره میره

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.



















کوش















دیگه نمیبینمش کجا رفت خودتون برید دنبالش

مهم نیست قهرمان باشی یا نه ، زیبا باشی یا نه ، عشقت از تو یه قهرمان میسازه...

Deadpool

قدیم میگفتن
یکم شبیه حرفات باش!

الان باید بگی
تو رو خدا یکم شبیه عکسات باش!

کتاب بخوانیم:
"خورشید زمستان را دیده ای؟
می سوزاند اما گرمت نمی کند!
بودن بعضی آدم ها هم همینطور است...همینقدر سوزان، همینقدر پوچ، همینقدر سراب...!"
کتاب جناب خان نوشته سیده مریم خامسی

میدونی پرسپولیسی های دو ستاره که سومین ستاره رو بگیرن چیکار میکنن؟؟؟





پلی استیشن رو خاموش میکنن:)☆

این جمله (خنده بر هر درد بی درمان دواست)‏ چرنده...
عموم مریض بود، قلقلکش دادیم بخنده، خوب بشه...
جلو مهموناش گوزید. از خجالت مرد :/‏‏

#کپی

همه‌ی ما لیاقت اینو داریم یکیو داشته باشیم
که طوری نگاهمون کنه
انگار ما گُلِ برتریِ دقیقه‌ی نَودِ فینالِ جام جهانی هستیم ...

اقا دو سال پیش داشتم بادمجون کباب میفروختم.
البتعوه در کنار بلال و چای و خیلی چیزای دیگه.
ما ب بادمجونا روغن میزنیم تا راحت بشه پوستشونو کند.
ی شب دوتا دختر اومدن دو تا بادمجون کباب گرفتن و وقتی دیدن روغن خورده دوتا هم خام بردن.
اره خیلی زرنگ بودن رفتن بعد از خوردن اونا خودشون اونا رو کباب کردن.
چقدر منحرفی چقدرررر
اسم منو بخون اگه فرستادی لایک کن

دقت کردین توی فیلما زنا هیچوقت دستشویی نمیرن

‏شانسی که آوردیم اینه بیرانوند رو نیمکت بوده وگرنه که با خاطرات بردن مورینیو و هری کین مغزمونو میجوئید.

  261434 | جوک جدید

آیا از قرنطینه و در منزل ماندن خسته  شدید؟؟ چند روز؟؟حوصله تان سررفته؟!تحمل تان تمام شده؟!خیلی خسته شدید؟!این خاطره رو بخونین
خاطره ای از ۱۸سال اسارت شهید سرلشکر خلبان حسین لشگری، اولین اسیر ایرانی در جنگ تحمیلی و آخرین اسیری که آزاد شد.

آنقدر اسارتش طولانی شده بود که یک افسر عراقی بهش گفته بود: تو به ایران باز نمی گردی بیا همین جا تشکیل خانواده بده!...همسر شهید لشگری میگفت: خدا حسین را فرستاد تا سرمشقی برای همگان شود...او اولین کسی بودکه رفت. ( اولین اسیر بود) و آخرین نفری بود که از اسارت برگشت....اسیر که شد پسرش علی۴ ماهه بود و به هنگام آزادیش علی پسرش دانشجوی دندانپزشکی بود.. وقتی بازگشت از او پرسیدند:این همه سال انفرادی را چگونه گذراندی؟ و او گفت: برنامه ریزی کرده بودم و هر روز یکی از خاطرات گذشته ام را‌ مرور میکردم. سالها در سلول های انفرادی بود و با کسی ارتباط نداشت، قرآن را کامل حفظ کرده بود، زبان انگلیسی میدانست و برای ۲۶ سال نماز قضا خوانده بود.
حسین میگفت:  از هیجده سال اسارتم ده سالی که تو انفرادی بودم سالها با یک "مارمولک"  هم صحبت میشدم. 
بهترین عیدی که این ۱۸ سال اسارت گرفتم، یک نصفه لیوان آب یخ بود!  عید سال ۷۴ بود، سرباز عراقی نگهبان یک لیوان آب یخ می خورد می خواست باقی مانده آن را دور بریزد، نگاهش به من افتاد، دلش سوخت و آن را به من داد، من تا ساعت ها از این مسئله خوشحال بودم، این را بگویم که من مدت 12 سال ( نه ۱۲روز یا ۱۲ ماه)در حسرت دیدن یک فضای سبز و یک منظره بودم، حسرت ۵ دقیقه آفتاب را داشتم

همه ی ما یه رویایی داریـم
که باهاش حالمون خوبـــه.. ..

اگه خود اقای حداد عادل بتونه سه باربدون غلط بگه : پیش چهر/ پیشاپس چهر / پس چهر /پسین چهر /واپسین چهر من بقیه عمرمو وقف زبان پارسی میکنم
تازه اینکه ما باید تک تک این مراحلو از هم تشخیص بدیم و توضیحاتشم بلد باشیم بماند
پی نوشت:خدایی چرا زیست رو فارسی میکنین:/

مورد داشتیم زن و شوهره دعواشون شده و زنه میخواسته قهر کنه بره خونه باباش، بعدش یادش افتاده خونه باباش وای فای نداره!! /:

هیچی دیگه شام قرمه سبزی پخته و الانم کلی خوشبختن. اونوقت میگن تکنولوژی گند زده به زندگی

‏زن همسايه كناريمون استاد ادبياته









تو كوچه با يه خانومى دعواش شد بهش گفت فربه =)

۲۳ آبان:
اسکی رفتم هارهارهار:|