دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

وضعیت بروز رسانی سایت خیلی خوبه
مثلا از الان می تونی سال ۱۴۰۰ رو تبریک بگی

شما همونایین که تک تک تون بالای پیج اینستاتون نوشتین دوست ندارین قضاوتتون کنن بعد خودتون نفر اولین که بقیه رو قضاوت می کنین و توزندگیش سَرَک می کشین.کار درستیه واقعا؟ والله به خدا زندگی خصوصی هرکسی به خودش ربط داره

دیالوگ ناب محمدرضا گلزار....فیلم سینمایی آینه بغل

درسته آرسنالیا سرود مخصوص ندارن ولی یه مصرع خیلی زیبا دارن که هر بار قافیه‌اش رو عوض میکنن یه بار گذاشتن ونگر یه مدتم امری ولی از حق نگذریم ردیف خوبی دارن همیشه اوتن.

منبع:سیندرلاتاجابی

  255853 | جوک جدید

حیف که من نمیتونم رو صندلی بخوابم
وگرنه می‌رفتم واسه نمایندگی مجلس ثبت نام می‌کردم

باران که می بارد دلم برایت تنگتر میشود راه میفتم بدون چتر من بغض میکنم اسمان گریه...

سلامتی اونایی که تو دل ما نشستنو کرایه نمیدن و بیرونم نمیرن... صلوات...

هوا گرفته بود باران میبارید کودکی اهسته گفت : خدایا گریه نکن درست میشه ...

ماندم در کوچه های بی کسی ......سنگ قبرم را نمیسازد کسی
مردم خاکسترم را باد برد ...... بهترین یارم مرا از یاد برد

  255850 | جوک جدید

هی میگه بیشتر تلاش کن!

آخه من اگه قرار بود تلاش کنم که الان کانادا بودم

میگن یک مادر میتواند ده فرزندش را نگهداری کند ....
اما ده فرزند نمیتوانند یک مادر را نگهداری کنند...
انصاف نیست ????

  255847 | جوک جدید

همه چی داشت خوب پیش میرفت که اتفاقی تو اینستا با پیج دن بیلزریان آشنا شدم و فهمیدم که جدا از شوخی قاچاقی زنده ام.
یاد شعر سهراب افتادم که تو اوج سینگلیاش زمزمه میکرد: این دوشاخه چه کم از آن دوشاخه دارد. شاید مال ما چینیه
دن داداش آخه وجدان درد نمیگیری ما اینجا درد سینگلی بکشیم و تو با لشگر حوریا..
نه واقعا! خجالت هم خوب چیزیه!????????????

یه روزایی خیلی به خودم افتخار میکنم
یه روزایی هم دو ساعت دنبال گوشیم میگردم بعد میبینم دارم باهاش حرف میزنم

حال شبهاى مـرا
همچو منـى داند و بس

تـو چه دانى که
شبِ سوختگان چون گذرد ؟

#رضی_الدین_نیشابوری

حتی اون دایی مامانم که هر بار منو میدید میگفت سلام خوبی شوهر نکردی؟ ناامید شده فقط میگه سلام خوبی

من دوباره برگشتم پيش دوستام
حس ميكنم خيليا منتظرم بودن
با خوندن نوشته هاي عاشقانشون حس كردم حتي اون عشق شايد منم كه رفتم و برا برگشتن من نوشتيد(چه فازاي تخيلي)
به هر حال چه منتظرم بودين چه نه من حالا اينجام دوباره پيش شما دوستام
خوش اومدناتون و قبول ميكنم :)

اعتراف میکنم از وقتی که کلاسمون مختلط شده انشا در مورد سیمکارت زیاد مینویسم و شماره خودم رو مثال میزنم تا الان سه نفر زنگ زدن بابت انشام تشکر کردن فکنم قضیه چیز دیگه باشه سه تاشونم دخی بودن من میترسم

اسم خودم را بزرگ گذاشته ولی خودم را که نمیتوانم گول بزنم هنوز هم افکارم کودکانه است... دوست دارم بزرگ شوم اما گاهی درک دنیای ادم بزرگ ها انقدر سخت میشود که پشیمان میشوم و سعی میکنم همان افکار کودکانه خود را حفظ کنم درک دنیای سرتاسر خوبی کودکان برای ان ها سخت است همان طور که انها برای ما... دنیای بی شیله و پیله و پراز راستی که در ان همیشه خورشید مهربانی و معصومیتبخ های بدی و دروغ را ذوب میکند رنگین کمان اسمانشان همیشه هفت رنگ با قی میماند نه مثل دنیای سیاه و سفید و ظاهر بینانه ادم بزرگ ها! این دو زمانی چنین ازهم فاصله گرفتند که ادم ها وقتی عقلشان کمی رشد کردو بالغ شد فکر میکنند رفتار های درست قبلی اشتباه و رفتار های اشتباه خود را به عنوان درست میپذیرند...رفتار های کودکان شاید سادگی به همراه داشته باشد ولی سادگی جزوی از همان اخلاق است مانند رنگین کمان هفت رنگ!این روزها بزرگتر ها را درک نمیکنم چنان در خودبینی و چشمو همچشمی غرق شده اند که بهترین غریق نجات از پسشان بر نمیاید هر کسی با رفتار کودکانه بببینند او را مورد تمسخر قرار میدهند و این روزها ای کاش ادم بزرگ ها واقعا بزرگ بودند

اقا ینی سوتی دادم در حد غضنفر السلطنه...
با رفیقام رفته بودیم کنسرت بچه های مجتمع خودمون (همه اشنا از دم) بعد دیگع تموم که کردن همه داشتن میرفتن منو دوستم یلدا رفتیم پیش یکی از بچه ها سلام کنیم رفتیم رو سن این یارو (خشایار) وایساده بود کنار یکی از صندلیا که روبروش میکروفون بود اقا من از قدم اولی کع برداشتم شروع کردم سلام احوال پرسی : به به خشی جوون خسته نباشی عالی بودی داداچ بخدا چی بودن بقیه فقط خودت*-* بعد اونم هی میخندیدم یهو گف بقیه منظورت با پدرامه؟ )چون کلا با پدرام لجم( منم که دیگع رسیده بودم نزدیکش همینجوری نشستم رو صندلیه با حرص گفتم: اره بابا با خودشم ... اعتماد به لایه ازون:/ این رفیقاشم چه اقای صدا اقای صدایی راه انداختن مرتیکه مو حنایی با اون قیافه مسخرششششش :/
ینی چشتون روز بد نبینه ...
میکروفونه رو نمیدونم کدوم گوره خری روشن گذاشتع بود و این مسخره ی من همینجوری تو سالن اکو میشد و به طرز جالبی همع سکوت کرده بودن اقا یهو همه زدن زیر خنده خود پدرامم خندش گرفته بود
وبدین ترتیب بروم رفتتتتتت:(