دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فصل که رخت عوض می کند دوباره عاشقت می شوم …

گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخزده راه بروم !

عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم می کند !

‏یه بار زیر سِرُم بودم، یه خانوم دکتر خوشگل و مهربون اومد بالا سرم گفت
وضعیتت خوبه؟
گفتم آره ماشین دارم خونه و کار هم دارم!
به تزریقاتیه گفت یه آرام بخش دیگه بهش بزن...

‏از هر پسری میپرسی خواستگاری رفتی؟
میگه نه مگه خر مغزمو گاز گرفته تو این‌ وضعیت...
اون وقت همه دخترا چهارتا پنج تا خواستگار دارن...!
فکر کنم دخترا میرن خونه همدیگه خواستگار بازی میکنن!!!

آنکه می‌خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می‌باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند

صدای تواَم پا به پای تواَم ، تو میبری‌ام رو به خاموشی
غریبه‌ترین آشنای تواَم که میکُشدم این فراموشی
#حسین غیاثی

برف پاک کن خاطرات،بیهوده جان میکند...یادتو این سوی شیشه هاست(به امیدروزی که همه باعشقشون باشن نه خاطراتش)

اگه از تبلغات بدون ماسک که مثلا قبل از شروع کرونا ضیط شده بگذریم از تصاویر آرشیوی تماشاچیای دورهمی نمیشه گذشت قشنگ تابلوعه تصاویر واقعیه آقای مدیری شما که انقدر محبوبی دیگه چرا ما رو خر فرض میکنی

بحث درس‌های این سن و سالمان،
"میـــــم" مثل "مـــــادر" نیست!
"عشـــــق" مثل "مـــــادر" است!

"عاطفه" از برای مادر هجی میشود،
و "صبور" صفتِ همیشه لازم، برای این تندیس پاکی‌ست!

تمام شدنی نیست، این معجونِ عجیب و غریب خلقت!
که بوسه‌هایش مزه‌ی بهشت میدهند،
و نگاه کردنش برابری میکند با سجده‌های طولانیِ ملائک!

روزش مبارک، درس و مُدرسِ این روزهای زندگی‌امان!
الهی که باشد تا برایمان صبوری کند و عاطفه خرج دهد

#سایه‌ی‌مادرهامستدام ❤️
#روح‌مادر‌های‌آسمانی‌شاد

وقتی زبون کسی رو میبری ثابت نمیکنی اون دروغ میگه ، فقط ثابت میکنی از حرفی که می خواسته بزنه میترسیدی .



تریون لنستر نغمه آتش و یخ نزاع شاهان

دل به دست غیردادن دانی دیوانگیست
من پشیمانم ولیکن؛خودکرده راتدبیرنیست

تولد خودش خوبه کادوش خوبه تبریکش خوبه فقط اینکه یادت میاد چندسالت شده و هیچ گهی نیستی آزاردهندست

  262182 | جوک جدید

متین که فرق بین تیله و توپ فوتبال را نمی‌داند ادعا می‌کند که تیله بازی‌ برای آدم های بی کلاس و فقیر است

- از زمانت عاقلانه استفاده کن!

هیچ چیزی مهمتر از زندگی نیست!

وخدایی که همین نزدیکی
میزند لبخند
به تمامی گره هایی
که
تصوردارم
همگی کور شدند

این قسمت:
( خاطرات یک بچه ی اوشکول $_$ )
یه روز مامانم میخواست بره بیرون، بعد به من گفت:
طاها؛ لطفن چند پیمانه برنج بردار و خیسشون کن.
حالا منم نمیدونستم، رفتم 15 تا پیمانه برنج برداشتم ( اونم برای چهار نفر #_# )
من اسکل فک میکردم باید کل قابلمه برنج باشه :))
حالا این هیچی. باید کتلت هم درست میکردم^_^
خداروشکر همه چی تا سر سفره ی ناهار خوب بود( البته تقریبا )
بعدش یهو به خودم اومدم و دیدم که دارم برنج و کتلت با چاشنی کتک میخورم !_!
حالا مشکلش چی بود؟
نه تنها برنج زیاد اومد( فک کنم به اندازه یه ماهمون میشد ^_^)
بلکه من احمق به جای گوشت چرخ کرده، از سویا استفاده کردم و همش مزه آرد نخودچی میداد &_&
الان بیگین من چیکار بوکولم؟
طاها سرآشپز ¤_¤