دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک
  258573 | جوک جدید

نوشته مردم به خاطر کرونا از خفاشا متنفر شدن
نه اینکه خفاشا با خودشون سوپ درست کردن بردن خیرات دم خونه ی چینیا واسه همون

‏کاش یه جوری بشه که بتونیم به فامیلامون هم بگیم:
خیلی خوبین، من و خانواده ام لیاقت فامیل بودن با شما رو نداریم، بهتره این رابطه فامیلی رو همین جا تمومش کنیم :)

  258571 | جوک جدید


یه شاخه از درخت توت همسایمون اومده بود تو حیاط ما
آقای همسایه گفت هرچی توت روی این شاخه است سهم شما
بابام انقد درخت توت رو کشیده که الان کل درخت تو حیاط ماست فقط ریشه هاش تو باغچه ی همسایه ست

یه رفیق داشتیم، کتاب‌داری میخوند
‏میگفت تو ایران به رشته ما بها نمیدن، ما خیلی حقمون بیشتر از ایناس
‏بابا دیگه چی می‌خواستید که در اختیارتون نذاشتن؟ این همه کتاب، برو یه گوشه واسه خودت بِدار

  258569 | جوک جدید

رفتم کافه ۱۲تومن پول چای دادم
اومدم خونه
تا دو هفته کتری مون داشت چپ چپ نیکا میکرد
الان هر لیوان چایی که میده یه نگاه چپ هم تحویلم میده

داد از این طرز مسلمانی که هرکس در نظر
قبله را می جوید اما از خدا برگشته است
#فاضل نظری

لطفا دو شخصیته باشید !
با عشقتان جوری باشید
که با کسی نیستید ؛
با همه جوری باشید
که با عشقتان نیستید :)
همین تفاوت از شما
در عشق اسطوره میسازد ...

قبلنا بعضیا میخواستن دماغشون عروسکی باشه عمل میکردن
بعضیا هم میخواستن دماغشون طبیعی باشه عمل میکردن
الان دیگه فقط میخوان دماغشون عملی باشه عمل میکنن:|

یکی از فانتزی های مهم من اینه که یه شغل خوب داشتم و مامان و بابام مجبور نبودن برن سرکار،و همش از بدن درد و خستگی شکایت نمی کردن.

  258564 | جوک جدید

محتوای گروه مختلط دانشگاه به حدی ادبی و علمیه که پیاما رو به کمک لغت نامه دهخدا متوجه میشی. این در حالیه که گپ جداگونه دخترا و پسرای همون گروه رو باید با فیلترشکن وارد بشی

الان تو دنیای موازی یه بیسکوییتم که افتادم تو لیوان چایی و یه نفر داره تلاش میکنه با قاشق نجاتم بده ولی بدتر دارم له میشم :)

دوستت دارم فقط اینگونه
معنا میشود:

کل عمرم با تو در یک کلبه،
آیا می شود؟؟

استاد تو کلاس مجازی میخواست ازم سوال بپرسه گفت میکروفونتو وصل کردم حرف بزن؛ من بلد نبودم...
.
.
.
.
تو قسمت چت تایپ کردم عه دیوونه! خونم؛ مامانمینام هستن.


خالم از بوتیکش اومد خونه ی مامان بزرگم حالا مکالمه ی خالم با پسرش(دهه هفتادی):
کیارش:سلام ننه!
خالم:ننه اون عمه ی گوربه گوریته!
کیارش:به خدا منظوری نداشتم ننه!
خالم: یه بار دیگه به من گفتی ننه نگفتیا!
کیارش:خب ننمی دیگه بابا چطوری بگم چاکرتم ننه!
خالم:(دمپایی رو پرت کرد سمتش)
کیارش:آآآآآآآآآخ ننه چیکار میکنی؟
خالم:کیارش خدا ازت نگذره
کیارش:غلت کردم ننه!
خالم:بگو مامااااااااااان!
کیارش:چشم ننه!
خالم:کیااااااااررررررررش
‌ ‌ پسرخاله ی حرص در بیاره دارم؟؟؟؟

  258559 | جوک جدید

دوستم داشت خاطره آشنایی مامان باباشو تعریف میکرد گفت اونموقع بابام لوله کش بود رفته بود خونه مامانم اینا برای کار

هرکاری میکنم نمیتونم درموردشون مثبت فکر کنم????